تبليغاتX
درد دل - تو را راندم


تو را با اشک خون از دیده بیرون راندم آخر

که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزو ها را
به زلف دیگری آویزی آن گلهای صحرا را

مگو با من مگو دیگر مگو از هستی و مستی
من آن خودرو گیاه وحشی صحرای اندوهم
که گلهای نگاه و خنده هایم رنگ غم دارد
مرا از سینه بیرون کن ببر از خاطر آشفته نامم را
بزن بر سنگ جامم را


مرا بشکن مرا بشکن
کنون کز من به جز مشت پری بر آشیان مانده
و آهی زیر سقف آسمان مانده
بیا آتش بزن این آشیان این بال و پرها را
رها کن این دل غمگین و تنها را

تو را راندم ولی هرگز مگو با من که اصلا معنی عشق و محبت را نمیدانم
که در چشمان زیبایت من نقش غم و دردت نمی خوانم

تو را راندم ولی آن لحضه گوئی آسمان میمرد
جهان تاریک می شد کهکشان میمرد


درون سینه ام دل ناله میزد
بازکن از پای زنجیرم به دامانت بیاویزم

به او با اشک خون گویمدر این دنیا بمان بی من برای دیگری سرکن نوای عشق و مستی رابخوان در گوش جان دیگری آواز هستی را

تو ای تنها امید من بی من از آن لحضه های عشق بی فرجام بگذرمرا یکدم بیاد آور

بیاد آور که میگفتم بیا امید جان من بیا تن را زقید آرزوهایش رها سازبیا تا با نگاهی عاشقانه عشق را جاودان سازیم بیاد آور که اکنون بی تو خاموشم زخاطره ها فراموشم

بیا ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 13:14  توسط محمد جواد  |