آتشی
افکنده عاشقی بر حاصلم
گریه
کن در مجلس ختم دلم
گریه
کن ای عشق روحم تیر خورد
شانه
احساس من شمشیر خورد
شوخ
چشمی بی شکیبم کرده است
با
خودم حتی غریبم کرده است
شوخ
چشم است و دلم در چنگ اوست
هر
چه هست از جشم پر تیرنگ اوست
او
که میگویند پشت خوابهاست
دختر
فرمانروای آبهاست
او
که میگویند خویشاوند نزدیک گل است
شرح
احساسات سبز بلبل است
او
شبی آمد مرا دیوانه کرد
او
مرا یک باغ بی پروانه کرد
امد
و بر بام روحم پر کشید
از
سر پرچین قلبم سر کشید
آمدو
من پیش پایش گم شدم
از
جنون ورد لب مردم شدم
کن در مجلس ختم دلم
گریه
کن ای عشق روحم تیر خورد
شانه
احساس من شمشیر خورد
شوخ
چشمی بی شکیبم کرده است
با
خودم حتی غریبم کرده است
شوخ
چشم است و دلم در چنگ اوست
هر
چه هست از جشم پر تیرنگ اوست
او
که میگویند پشت خوابهاست
دختر
فرمانروای آبهاست
او
که میگویند خویشاوند نزدیک گل است
شرح
احساسات سبز بلبل است
او
شبی آمد مرا دیوانه کرد
او
مرا یک باغ بی پروانه کرد
امد
و بر بام روحم پر کشید
از
سر پرچین قلبم سر کشید
آمدو
من پیش پایش گم شدم
از
جنون ورد لب مردم شدم