تبليغاتX
درد دل - فقط به خاطر دوریت

چه دوري ،
وقتي كنار تو نشسته ام و به آرزوهاي خفته ام فكر مي كنم
چه نزديكي ،

 
 

اتاقم پر از باران مي شود ، وقتي رويا ها يم را فراموش مي كني و چشمهايم را پشت آفتاب جا مي گذاري

 
 

دلم پر از خون مي شود وقتي سلامم را نمي شنوي و در كشتزار زندگي بذرهاي شعلهمي پاشي

 
 

دانه هاي برفكي جامه هايمان را سپيد خواهند كرد . كاش كسي انبوه برف را از بام قلبمانپاك كند .

 

رگهاي من شبيه زمستان شده ا ند .پلكهاي مرطوب مرا

 

 باور كن.
اين باران نيست كه مي بارد ، صداي خسته من است كه از چشمهايم

 

 بيرون مي ريزد .

 

بيا قلبهايمان را در اقيانوس بشوييم تا هيچ گاه طعم نمك را فرامش

 
 

 نكنيم 
اگر سلامم را پاسخ بگويي ، از آ واز قناريها برايت
انگشتر و گرد نبند

                                               مي سازم
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 10:38  توسط محمد جواد  |