تبليغاتX
درد دل

ای   بیکرانه  هستی،  و ای کران   بیکرانه

در  قفس  تن  گرفتارم ،  مرا  در  خود    گیر.

من اسیر   احساسم  و عقلم  را   در   منزلگاه

خیال جا گذاشته ام وسایه آن را بیدک می کشم

و او  مرا  به  سرابی  دلخوش   کرده   است  .

کجاه است  منزلگاه آرمیدن ؟  و چگونه  است

رمیدن از خود   وبسوی تو پر گشودن ؟

پناهم ده!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:6  توسط محمد جواد  | 

دیشب برای اخرین دیدار
چشمانم را روبه تو باز کردم
و به چشمان تو خیره شدم
و از ته دل برایت حرف زدم
و تو با ارامش تمام به حرف هایم گوش دادی
کاش میشد دستانت را در دستانم بگیرم
کاش میشد تو را در باغچهء کوچک دلم می کاشتم
تا تمام تاریکی های دلم را روشن کنی
کاش میشد که مال من باشی
کاش
میدانم , میدانم
باز زمان رفتن است
منتظرت میمانم ای ستاره ی  تنهایی من

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 10:40  توسط محمد جواد  |