تبليغاتX
درد دل




شیشه پنجره را باران شست.


از دل من اما،


چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

  

 

 

در میان من و تو فاصله ها ست.

گاه می اندیشم،

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری! 


تو توانائی بخشش داری.

دستهای تو توانائی آن را دارد؛

که مرا، زندگانی بخشد.

وتو چون مصرع شعری زیبا،


سطر برجسته ای از زندگی من هستی.

 

 

 

من در آئینه رخ خود دیدم، و به تو حق دادم.

آه می بینم،می بینم

تو به اندازه تنهائی من خوشبختی

من به اندازه زیبائی تو غمگینم



آرزومی کردم،

که تو خواننده شعرم باشی.

راستی شعر مرا می خوانی؟

نه،دریغا،هرگز،

باورم نیست که خواننده شعرم باشی.

کاشکی شعر مرا می خواندی!



افسوس!!!

آیا چه کسی تو را،

از مهربان شدن با من، مایوس می کند؟



ای مهربان من،

من دوست دارمت؛

چون سبزه های دشت
 

چون برگ سبز رنگ درختان نارون.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 9:17  توسط محمد جواد  | 

وقتي تو رو يادم مياد ميميرم و زنده مي شم
 
خوب مي دوني كه بعد تو عاشق هيچكس نمي شم
 
بعضي شبها يادم مياد يه روز بودي كنار من
 
حالا تو رفتي و شكست اين دل بي قرار من
 
حالا تو رفتي منم چشم انتظارت مي مونم
 
تا عمر دارم براي تو شعرهاي غمگين مي خونم
 
بعضي شبها ستاره ها بهم مي گن مياد يه روز
 
دل سياه و بي كسم ‌‌‌‌‌، تا اون بياد به پاش بسوز
 
بعضي روزا دلم مي گه هنوز منو دوستم داري
 
چشمهاي خيسم تا ابد بايد از دوريش بباري
 
ای کاش ..
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 9:54  توسط محمد جواد  | 

Upgrade your email with 1000's of cool animations



 




 

از اين بيقراری كه راه را دشوار كرده

 

من امروز با تو

 

تو فردا با من باش

 

برای يك لحظه ، يك لحظه به ياد من باش

 




 

كاش مرا می فهميدی آن هنگامی كه دستانت برای هميشه مرا رها كردند

 

كاش مرا می فهميدی آن هنگامی كه عاشقانه برايت غزل غزل گريه

می كردم

 

 

Upgrade your email with 1000's of cool animationsUpgrade your email with 1000's of cool animationsUpgrade your email with 1000's of cool animationsUpgrade your email with 1000's of cool animationsUpgrade your email with 1000's of cool animations

 

 

 

 

وقتی در تنهايی خودم قدم می زنم،

خاطرات با تو بودن

آرامشم را بر هم می زند.

چه پريشانی لذت بخشی است ، دلتنگ تو بودن...

دلم برای شنيدن صدايت تنگ شده.

برای ديدنت...

ديشب در خواب منتظر آمدنت بودم ،

اما به خوابم هم نيامدی و درد انتظار را در خواب هم حس

كردم...



 





 

كاش در محضر دل بودی و ميديدی تو

 

بر سر عشق، چه جنگی ست! بيا عاشق شو

 


 

 

 

 

 

« مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز»

 

صورت آينه زنگی ست، بيا عاشق شو

 



 

می شود اندوه شب را

از نگاه صبح فهميد

يا به وقت ريزش اشک

شادی بگذشته را ديد

می توان در گريه ابر

با خيال غنچه خوش بود

زايش آينده را در

خزانی ديد و آسود


 

... در زندگی آنچه زود از دست می رود خود زندگيست . از اين روزها فقط خاطراتی باقی می ماند، خاطراتی که در سرنوشتمان فقط گاهگاهی تصوير تاريک و روشن اين دوران را نمايان ميکند و هر زمان که می گذرد برگی از صفحه خاطرات کنده و به پيمانه عمر اندکی افزوده می شود .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 14:2  توسط محمد جواد  | 



 

کور میشود


اشتهای بی نظیر من به خواستنت


آن زمان که مزه مزه میکنم


طعم تلخ فکرهای خام ِ پر ز شهوت تو را

 

با زبان همچو نیش عقربم
.
.

.

.
.

سیر میشوم ز بودنت

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 13:26  توسط محمد جواد  |