تبليغاتX
درد دل
 

 
 
نمی خواستم پا تو دنیات بذارم
پام رو قلبت باشه و بازم بگم دوست دارم
قصه همینجاست که دل تو، راز این شعرو نفهمید
با نگاهی پر حسرت به نوشته هام می خندید
فاصله ی ما، حس گنگ کوچ و درده
نمی خوای اینو بدونی؟ این جا هرچی برگه زرده
پاییز نوشته ی من، بهارو زندونی کرده
نمی خوام یه روز بفهمی دل من با تو چه کرده
از همون نگاه اول تا ته عشقتو خوندم
ساده بودی تو عزیزم ، من برات قصه می خوندم
تو بدون هرکی نفس شد، یه روزی نفس رو دزدید
زیر پاش شکست و له کرد،اونی که تو سینه لرزید
نفرت ادما ازهم این روزا خیلی زیاده
دل من جاده رو طی کرد با همین پای پیاده
اخر عاشقیامون همیشه پاییزو درده
یه عبور، یه خط کمرنگ، یادگاری روی سنگه
بعد یه عمر دلتنگی، چشمای خیس و غمگین
با یه بغل گلایه، میرم از روزگارت
غصه نخور، به جزمن هیچکس دلش از سنگ نیست
تو راست می گفتی انگار، چشمام با تو یه رنگ نیست
نمی دونم رفتن و به پای چی بذارم
بهونه ای ندارم که باز برات بیارم
می خوام برم از پیشت تا عادتت نباشم
نه ، نمی خوام با اشکام برات قفس بسازم
ساده بگم هنوزم چشمام به یادت خیسه
دستام پی بهونه برات شعر می نویسه
هنوز یه حس کهنه از تو برام می خونه
نم نم بارون دل و پیش تو می کشونه
حیف که دیگه فرصتی برای دل نمونده
فاصله انگار دیگه قصه مونو سوزونده 
 دیدی دلم شکست؟
دیدی که این بلور درخشان عمر من
یک عمر بازیچه بود؟
دیدی چه بی صدا
دل پرارزوی من
از دست کودکی که ندانست قدر ان
افتاد برزمین
دیدی دلم شکست؟؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 10:28  توسط محمد جواد  | 

 
درد دلي با تو که از عشقت دلگيري و ديگر صداي تيشه ات به گوش کسي نخواهد رسيد. شبهاي سربي عشقت را به خاطر سپرده اي و افسرده تر از هميشه در پي ردپايي عاشقانه بر قلب شکسته ات هستي ..
"زنده ماندن را بدون وجودش نمي خواهم" هزاران بار جمله را براي خود تکرار کرده اي و در آينه زنگار گرفته.اي اشک چشمانت را ديدي با خود فکر کرده اي که چه شد که عشق بازي شد؟ چه شد که آفتاب زمانه صورت عشق را سوزاند و آسمان حتي يک قطره هم نگريست تا سوزشش التيام بگيرد؟ چه شد که فرشته ها با دستان پاکشان جمله ناپاکي را در ترانه هايمان گماشته اند؟ آرز عيب نيست ولي مي گويند عشق گناه است باورت نمي شود عشق گناه باشد و تو يک گناهکار به همين راحتي مجازاتت مي کنند و يک تبعيد سرد برايت در نظر مي گيرند چون عاشق شدي.ولي هيچ وقت با خودت فکر کرده اي که انتهاي اين عشق ها چيست خرد شدن معشوقه هاي بي پروا و کم سو شدن اميدهاي پوشالي و چيزي که آغاز شد بايد پايانش را هم باور داشت.مي دانم که حقيقت دل کندن بسيار زجر آور است ولي بايد با تيرگي ها جنگيد و زيبا فکر کرد که تفکر زيبايي حتما زيبايي مي افريند. بگذار قاصدک خيالت رهايي را تجربه کند و به دنبال کسي باش که با شب گريه هايت آشنا باشد. دل را به صاحب دل بسپار تا راه عشق را برايت هموار کند. اين روزها جاده عشق خطرناک و بس صعب العبور است ولي اگر سازنده گوشه اي از احساس هاي شکسته ات دستان سردت را بگيرد از اين راه به راحتي خواهي گذشت. کشتي شکسته روحت را مجالي ده تا معني عشق واقعي را دريابد. فرهاد در بيستون چشم براه آمدنمان است باور کن تو هم ساکن شهرش خواهي شد.
مي دانم که چگونه اي و حالت را درک مي کنم. دقيقه هاي زجر آورت را مي شناسم و مي دانم که در پس احساس پاکت چقدر با بي محبتي اش گريان شدي. همه را مي دانم ولي بايد به اجبار بپذيري که ديگر معشوقه اي واقعي که با نورش فقط فضاي دل تو را روشن کند کمياب شده و آنکس که به لبخند تو به راحتي پاسخ دهد و گذشت را پيشه کند و صبورانه کنار گريه هاي تو بماند عاشق واقعي است.
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 12:49  توسط محمد جواد  | 

روزاي اول عشقمون كجا رفت
اون روزاي خوب و سادگي چرا رفت
دل من تنگه براي تو هميشه
حالا اين دل كه شده از سنگ و شيشه
تو ميگفتي كه با من هستي هميشه
آخه آدم اينقدر ترسو نميشه
تو چرا منو با غم تنها گذاشتي
رفتي و جاي پاتو رو دلم گذاشتي
برو ديگه نيمخوام تو رو ببينم
دستت تو دستاي خودم بگيرم
آخه من براي تو از خودم گذشتم
پا روي هر چي بديها بود گذاشتم
نميدونستم تو اين دوره زمونه
عشقاي ما آدما چه بي دوامه
نگو بار گران بوديم و رفتيم
نگو نامهربان بوديم و رفتيم
نگو اينها دليل محكمي نيست
بگو با ديگران بوديم و
رفتيم

اين روزا شبا همش تو خوابمي
گاهي گريون،گاهي خندون كنارمي
اين روزا دوست داشتنت بغض راه گلوم شده
صبر و انتظارم پيش تو انگار ديگه تموم شده
اين روزا دوريِ تولحظه هاش روز به روزه
من كه قابل ندارم بذار دل نازم بسوزه
اين روزا آه نفسام بوي خاك دارن
انگاري روي دلم سنگ قبري ميزارن
اين روزا دلم ديگه هوايي نيست
بس كه حسرت به پا داره، ديگه به تن تواني نيست
اين روزا ديگه چيزاي خوب نمي بينم
از انبوه جملات جمله خوب نمي چينم
اين روزا،اين روزا سياه نويسي كارم
گلايه از زمين و زمون ،گرمي بازارم
اين روزا دارم عشقم و تاوان مي دم
عشق كه نه!حسرتامو قربوني بيكران مي دم

اين روزا سنگيني خواهشامو حس دارم
بي دلي و بي قراري هامو حس دارم
اين روزا سيگار، لبِ روي لباي من
مي و ساغر بي ساقيم ،همدم شباي من
اين روزا خلاصه دارم جون مي كنم
اما از مهربونم نمي تونم دل بكنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 8:46  توسط محمد جواد  |