
**************************************
اي سزاوار محبت اي تو خوب بي نهايت
همه ذرات وجودم به وجودت كرده عادت
به خدا دوست داشتن تو هم يك عشقه هم يك عادت
نشد يك لحظه از يادت جدا دل
زهي دل آفرين دل مرحبا دل
زدستش يك دم اسايش ندارم
نمي دانم چه بايد كرد با دل
هزاران بار منعش كردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل؟
به چشمانت مرا دل مبتلا كرد
فلاكت دل مصيب دل بلا دل
از اين دل داد من بستان خدايا
زدستش تا به كي گويم خدا دل؟
درون سينه آهي هم ندارم
ستمكش دل پريشان دل گدا دل
به تاري گردنش را بسته زلفت
فقير و عاجز و بي دست و پا دل
بشد و خاك زكويت بر نخيزد
زهي ثابت قدم دل با وفا دل

آرزوئی است مرا در دل
كه روان سوزد و جان كاهد
هر دم آن مرد هوسران را
با غم و اشك و فغان خواهد
بخدا در دل و جانم نيست
هيچ جز حسرت ديدارش
سوختم از غم و كی باشد
غم من مايه آزارش
شب در اعماق سياهی ها
مه چو در هاله راز آيد
نگران ديده به ره دارم
شايد آن گمشده باز آيد
سايه ای تا كه بدر افتد
من هراسان بدوم بر در
چون شتابان گذرد سايه
خيره گردم به در ديگر
همه شب در دل اين بستر
جانم آن گمشده را جويد
زينهمه كوشش بی حاصل
عقل سرگشته به من گويد
زن بدبخت دل افسرده
ببر از ياد دمی او را
اين خطا بود كه ره دادی
به دل آن عاشق بد خو را
آن كسی را كه تو می جوئی
كی خيال تو بسر دارد
بس كن اين ناله و زاری را
بس كن او يار دگر دارد
ليكن اين قصه كه می گويد
كی به نرمی رودم در گوش
نشود هيچ ز افسونش
آتش حسرت من خاموش
می روم تا كه عيان سازم
راز اين خواهش سوزان را
نتوانم كه برم از ياد
هرگز آن مرد هوسران را
شمع ای شمع چه می خندی؟
به شب تيره خاموشم
به خدا مردم از اين حسرت
كه چرا نيست در آغوشم
خیلی سخته
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت
ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
شبی
شبی پرسیدمش با بی قراری
به غیر از من کسی را دوست داری
دو چشمش از خجالت بر زمین دوخت
میان گریه هایش گفت آری
به دل گفتم که یارم مهربان است
که اینگونه سراغ دلربان است
دلم آوازه دادش ناگهانی
رخش با من دلش با دیگران است
درخت غم در وجودم کرده ریشه
به درگاه خدا نالم همیشه
جوانان قدر یکدیگر بدانید
اجل سنگ است و آدم مثل شیشه
دوستت دارم
به جنگل های بهاری و به مستی
به آن عهدی که با قلبم بستی
بدان ای نازنین تا زنده هستم
تو را دوست دارم و می برستم
پس
دوستت دارم
نه برای آنچه که هستی
بلکه برای آنچه که هستم
وهنگامی که با توام
دوستت دارم
نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای
بلکه برای آنچه که از من می سازی
دوستت دارم
چون به هیچ تماسی , کلامی و یا اشاراتی
به این کار توانا نگشته ای
چون خود بوده ای
شاید دوست داشتن در نهایت
به همین معنا باشد
زندگی
زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی
جدایی سخت است نه به سختی تنهایی
ميخواهم همگام با سايه تنهايم در خيال بارانی ام قدم بزنم
و
چتر شکسته بغضم را بگشايم
می خواهم شاعر لحظه های تارم باشم و غزل غزل گريه کنم
ميخواهم در کنار دريای دلواپسی انتظلر در انتهای جاده غربت بنشينم
و
نگاهم را به روزی بدوزم که همه تلخيها و ناباورانه ها از ديارم کوچ کنند
ميخواهم آنقدر اشک بريزم تا که ابرها نزد چشمم خجل شوند
دلتنگی من وقتی به پايان ميرسد که انتظار سرآيد و اتاقم از عطر حضور او لبريز شود
من هنوز هم منتظر آمدنت در روز با خورشيد مينشينم
و
آنگاه که خورشيد غروب کند،باز هم در شب و دست در دست ستاره ها تا صبح
هَجی ميکنم واژه انتظار را....!
تا تو برگردی........
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غم ِ تنهای من و دیونه کرده
گل ِ یادت تو دلم جونه کرده
تو دلم غم تو مثل یه پرنده
زیر سقف خونه آشیونه کرده
هر کسی داره میل ِ شوق نگاری
روزگار می گذرون ِ به عشق ِ یاری
واس این چشم انتظار دیگه نمونده
نه تحملی نه صبری نه قراری
من که غمخوار ندارم جز تو کس یار ندارم
دیگری را نپرستم من و از یــاد مبــــر
یــــاد مبـــــــــــــــــــــــــــــر
______________
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چرا وقتی که آدم تنها می شه
غم و غصه ش قدِ یک دنیا می شه
میره یک گوشه ی پنهون می شینه
اونجا رو مثل ِ یه زندون می بینه
غم ِ تنهای اسیرت می کنه
تا بـخای بجُـنبی پیــرت می کنه
وقتی که تنها می شم اشک تو چشم پر می زنه
غم میاد یواش یواش خونه ی دل در می زنه
یاده اون شب ها می افتم زیر ِ مهتاب ِ بهار
توی جنگل لبِ چشمه می نشستیم من و یار
غم ِ تنهای اسیرت می کنه
تا بـخای بجُـنبی پیــرت می کنه
میگن این دنیا دیگه مثل ِ قدیما نمیشه
دل ِ آدما زشت و دیگه زیبا نمیشه
اون بالا باد داره زاغ ِ ابر رو چوب می زنه
اشک این ابــرا زیاد ِ ولی دریا نمیشه
غم ِ تنهای اسیرت می کنه
تا بـخای بجُـنبی پیــرت می کنه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همیشه دل تان آبی ، روح تان سبز ، و عشق تان سرخ ِ آتشین باشد
ـــــــــ
فراموشم نکنید ، چون از فراموش شدن بیمناکم
ـــــــــــ
اونیکه اونقدر تنهاست که تنهای از روش خجالت می کشه
___
فعلا یاحق
سیاهپوش
در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت
در این کوه رودی است به نام صفا
در این رود آبراهی میرود به نام وفا
سر انجام این آبراه به آبگیری میریزد به نام وداع
همين امشب فقط هم بغض من باش
همين امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش
در آواز همه آينه ها تکرار من باش
همين امشب کليد قفل اين زندون تن باش
**************************
براي رسيدن به تو
پا پيش گذاشتم
خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام روياهايم كردم
انصاف نبود
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي
خودم را قسمت ميكنم
پس چرا
زودتر از تكه تكه شدنم
جوابم نكردي
براي خداحافظي
خيلي دير بود
خيلي دير
***********************
اگر عاشق شدن يک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است